موضوعات سایت
گالری عکس
عکس های جالب و دیدنی
عکس هایی از عجایب
عکس هایی از حوادث
عکس های ناز کودکان
عکس های خوانندگان
عکس های عاشقانه
عکس های خنده دار
عکس های غم انگیز
عکس های مذهبی
عکس های ورزشی
عکس های بازیگران
عکس های حیوانات
عکس های ماشین
عکس های تاریخی
عکس های فانتزی
عکس های هنری
عکس های موتور
کارت پستال ها
سایر عکس ها
قدیمی ها
والپیپر

موبایل
اس ام اس مناسبت ها
اس ام اس های جالب
اس ام اس عاشقانه
اس ام اس فلسفی
پس زمینه موبایل
کلیپ تصویری
کلیپ صوتی

موزیک
خاطره ها (تک اهنگ های ناب)
تک اهنگ های خارجی
تک اهنگ های ایرانی
البوم های خارجی
البوم های ایرانی

سایر مطالب
بازی و کلک های پاسور
شعر عاشقانه
مطالب جالب
دانلود فیلم
بیوگرافی
شعر طنز
دخترونه
پسرونه
داستان

ترفند
ترفند رجیستری
ترفند دسکتاپ
ترفند موبایل
ترفند شبکه
ترفند امنیت
ترفند یاهو

مناسبت ها
ویژه ماه رمضان
ویژه محرم

پیغام کوتاه

فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا اينکه عضو شويد.

 
. : : L o x C l o o b : : . لوکس کلوب سایتی برای جوانان ایرانی | شیک ترین سایت تفریحی و سرگرمی: داستان

جستجو پیرامون این موضوع:    
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]

  چنگیز خان مغول و شاهین
داستان

یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.
( پیشنهاد میکنم با ادامه داستان در ادامه مطلب همراه باشید )

چهارشنبه، 14 بهمن ماه ، 1388 بازدید:117 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 117 بار بازديد شده

  سلطان محمود غزنوی
داستان

گویند سلطان محمود غزنوی جلوی پلکان قصر ایستاده بود که یکی از شعرای درباری(عوفی) را دید و از او خواست که وقتی سلطان پا به پله اول می‌گذارد مصراعی بگوید که سلطان حکم قتلش را بدهد و وقتی سلطان پا به پله دوم گذاشت مصراع دوم را چنان بگوید که نه تنها اثر مصراع اول را از بین ببرد بلکه شاعر را شایسته پاداشی گران کند

شنبه، 10 بهمن ماه ، 1388 بازدید:97 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 97 بار بازديد شده

  انیشتین و راننده اش
داستان

انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود! یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند؟
( پیشنهاد میکنم با ادامه مطلب همراه باشید )

چهارشنبه، 30 دي ماه ، 1388 بازدید:123 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 123 بار بازديد شده

  چه کشکی ! چه پشمی !
داستان

چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.
از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختی در گرفت،
خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را كه چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد.
( برای خواندن این داستان بسیار زیبا و خنده دار به ادامه مطلب مراجعه کنید )

پنجشنبه، 10 دي ماه ، 1388 بازدید:122 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 122 بار بازديد شده

  اقا و خانم !!
داستان

آقایی از رفتن روزانه به سر کار خسته شده بود ، در حالی که خانمش هر روز در خانه بود !
او می خواست زنش ببیند برای او در بیرون چه می گذرد ...
( پیشنهاد میکنم با ادامه مطلب همراه باشید )

سه شنبه، 17 آذر ماه ، 1388 بازدید:172 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 172 بار بازديد شده

  برنامه نویس و مهندس
داستان

یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند.
برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟
( پیشنهاد میکنم حتما این داستان خنده دار و جالب رو بخونید )


سه شنبه، 3 آذر ماه ، 1388 بازدید:143 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 143 بار بازديد شده

  هرگز زود قضاوت نکن
داستان

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.
( با ادامه مطلب همراه باشید )

سه شنبه، 3 آذر ماه ، 1388 بازدید:175 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 175 بار بازديد شده

  حضرت موسی و مرد بی حیا
داستان

روزی حضرت موسی علیه السلام برای مناجات با خدا به کوه طور سینا میرفت . در راه مردی او را دید و پرسید ای موسی به کجا میروی؟حضرت موسی گفت برای مناجات با خدا به کوه میروم . آن مرد چون حرف حضرت موسی را شنید با گستاخی گفت :
( پیشنهاد میکنم با ادامه مطلب همراه باشید )

يكشنبه، 26 مهر ماه ، 1388 بازدید:254 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 254 بار بازديد شده

  دختر بچه و معلم ( طنز )
داستان

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ ها بحث مى کرد.
معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد، زيرا با وجود این که پستاندار عظيم الجثه اى است، امّا حلق بسيار کوچکى دارد. ( بقیه در ادامه مطلب )


شنبه، 11 مهر ماه ، 1388 بازدید:200 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 200 بار بازديد شده

  بیل گیتس
داستان

بیل گیتس میمیره و میره تو آسمون پیش فرشته ها. فرشته ها میگن ما فعلا وقت نداریم یک 3-4 ساعتی توی اون اتاق منتظرباش تا به کارهات رسیدگی بشه. بیل گیتس میره تو اتاق و میبینه در و دیوار اتاق پر از ساعته.
( پیشنهاد میکنم با ادامه مطلب همراه باشید )

شنبه، 21 شهريور ماه ، 1388 بازدید:180 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 180 بار بازديد شده

 
عضويت سريع
شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 

آمار کاربران

برترین ارسال کننده ها
   scorpion 
 ارسالها:2649 
 امتياز: 73203

   mahshad_loxcloob 
 ارسالها:2280 
 امتياز: 58563

   rfnkzm 
 ارسالها:1686 
 امتياز: 58765

   aprilia 
 ارسالها:1244 
 امتياز: 26658

   Admin 
 ارسالها:1011 
 امتياز: 90184

   payam 
 ارسالها:1002 
 امتياز: 23480

   amir_1712000 
 ارسالها:889 
 امتياز: 13189

   danni 
 ارسالها:660 
 امتياز: 13759

   Pooria 
 ارسالها:659 
 امتياز: 38996

   shania_1989 
 ارسالها:644 
 امتياز: 12346



  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir